58
وَ آلَ عِمْرٰانَ عَلَى الْعٰالَمِينَ . 1
آنگاه على اكبر به سپاه بنىاميه هجوم برد 2 و پس از جنگى برجسته و شجاعانه، درحالىكه بدنش به شدت مجروح بود، به سوى امام بازگشت و گفت: «اى پدر، عطش مرا كشت و سنگينى سلاح دچار زحمتم كرد. آيا جرعۀ آبى هست تا توان ادامۀ جنگ را بيابم؟»
امام به او پاسخ داد: «پسرم، اندكى به مبارزهات ادامه بده. ديرى نخواهد گذشت كه به ديدار جدم نايل گردى و او تو را آن چنان سيراب كند كه ديگر هيچگاه تشنگى را احساس نكنى».
على كه در اين بازگشت كام خشكيدۀ پدر و امام خود را مشاهده كرد، به ميدان نبرد بازگشت و درحالىكه رجز مىخواند، به مبارزه مقدسش ادامه داد:
أَلحَربُ قَد بانَتْ لَها الحَقايق
در جنگ است كه جوهر مردان آشكار مىشود و درستى ادعاها پس از جنگ ظاهر مىشود.