167از اشعرى جمله عجيبى ديدم كه ثابت است وآن را بيهقى روايت نموده كه از ابوحزم عبدرى شنيدم كه گفت از زاهر بن احمد سرخسى شنيدم كه مىگفت: چون هنگام مرگ ابوالحسن اشعرى در خانهام در بغداد فرا رسيد مرا خواست، من به نزد او رفتم، او گفت: بر من گواهى بده كه هرگز شخصى از اهل قبله را تكفير نمىكنم؛ زيرا همه اشاره به يك معبود دارند واينها همه اختلاف عبارات است.
من مىگويم: رأى من نيز همين است، وهمچنين استاد ما ابن تيميه در اواخر عمر خود مىگفت: من هيچ يك از افراد اين امّت را تكفير نمىكنم، زيرا پيامبر (ص) فرمود: (مؤمن كسى است كه بر وضوى خود محافظت دارد) پس هر كس كه ملازم نمازهاى خود با وضو باشد مسلمان است...
2. اعتراف محمّد بن عبد الوهاب
محمّد بن عبدالوهاب با آن همه اتهامات ونسبتهاى ناروا به مخالفان خود در عقيده ونسبت كفر وشرك به آنان سرانجام در آخر عمر، از كرده خود پشيمان شده ودر نامههايى كه به افراد ومناطق مختلف مىنويسد، به اشتباهات خود اعتراف مىكند، واين درس بزرگى براى پيروان او از وهابيان وسلفىهاست، كه در گزافه گويى كارى نكنند كه از كرده خود پشيمان شوند. اينك به برخى از نامههاى او در اين باره اشاره مىكنيم:
محمّد بن عبدالوهاب در نامه خود به سويدى از علماى عراق كه از او درباره آنچه مردم نسبت به او مىدهند سؤال كرده، مىنويسد: