134«عيينه» به فراگيرى علوم پرداخت. براى تكميل دروس خود، وارد مدينه منوّره شد. بعد از آن شروع به مسافرت به كشورهاى اسلامى نمود؛ چهار سال در بصره وپنج سال در بغداد اقامت نمود.
او با پدرش به شهر «حريمله» هجرت كرد، وتا وفات پدر در آنجا ماند؛ در حالى كه پدرش از او راضى نبود.
از آنجا كه محمّد بن عبدالوهاب، عقايد خرافى خود را كه بر خلاف عامه مسلمانان بود ودر حقيقت همان عقايد ابن تيميه بود منتشر مىساخت، بعد از فوت پدرش خواستند او را بكشند كه به شهر خود «عيينه» فرار كرد.
قرار شد امير شهر، عثمان بن معمر، او را يارى كند تا بتواند افكار وعقايدش را در جزيرة العرب منتشر سازد. وبراى تأكيد اين ميثاق، امير عيينه خواهرش جوهره را به نكاح محمّد بن عبدالوهاب درآورد. لكن اين ميثاق وازدواج دوام نياورد. به همين دليل از ترس اينكه امير او را ترور كند به «درعيه» شهر مسيلمه كذاب، فرار كرد.
از همان موقع كه در «عيينه» بود به كمك امير شهر درصدد اجراى عقايد وافكار خود برآمد وقبر زيد بن خطّاب را خراب نمود واين امر منجرّ به فتنه وآشوب شد. در «درعيه» نيز با محمّد بن سعود -جد آل سعود- كه امير آن شهر بود، ملاقات كرد. قرار شد محمّد بن سعود او را يارى كند ودر عوض، او نيز حكومتش را تأييد نمايد.
محمّد بن سعود نيز به جهت تأييد اين ميثاق، يكى از دختران خود را به نكاح او درآورد. اوّلين كار او اين بود كه حكم به كفر وشرك وترور امير «عيينه» داد وسپس آلسعود را براى حمله به «عيينه» تشويق كرد. در اثر آن