90
نُصرتهِ فَإذا خَرجَ يَكونون أَنصارَهُ. 1
براى هر يك از ما صحيفه و مكتوبى است كه آنچه در مدت عمرش راجع به برنامه كارش احتياج دارد در آن نوشته است. چون اوامر و دستورهايى كه در آن است پايان يابد، امام مىفهمد كه اجل او رسيده است. سپس پيغمبر نزد او آيد و خبر وفاتش را به او گويد و آنچه نزد خدا دارد به او گزارش دهد و امام حسين(ع) مكتوبى را كه به او دادند، قرائت كرد و خبر مرگى كه در پيش داشت برايش تفسير شد. ولى چيزهايى در آن مكتوب، باقى ماند كه هنوز انجام نشده بود. او براى جنگ، بيرون رفت و چيزهايى كه باقى ماند، اين بود كه ملائكه يارى كردن او را از خدا خواسته بودند و خدا نيز اجازه فرموده بود. ملائكه آماده جنگ شدند و در انتظار بودند و هنگامى ملائكه فرو آمدند كه عمر آن حضرت تمام شده و شهيد گشته بود. ملائكه گفتند: «پروردگارا! تو به ما اجازه فرو آمدن و يارىاش را دادى. ولى آنگاه كه ما فرو آمديم، تو قبض روحش كردى». خدا به ايشان وحى كرد: «شما بر سر قبر او باشيد تا او را ببينيد كه بيرون آمده است، آنگاه يارىاش كنيد. اكنون گريه كنيد بر او و بر از دست رفتن يارى او؛ زيرا شما براى يارى او و گريه بر او