65خدمت حضرت على آمد؛ درحالىكه حضرت خرما و سرشير مىخورد. هنگامى كه چشم امام به عمار افتاد، فرمود: «عمار بيا». پس او آمد و نشست و با امام مشغول خوردن شد. آن مرد سخت در تعجب فرو رفت [و با ناباورى به اين صحنه مىنگريست؛ چرا كه عمار به او قول داده بود و قسم خورده بود تا به وعدهاش وفا نكند، غذا نخورد؛ گويى قول و قسم خود را فراموش كرده است]. هنگامى كه عمار برخاست [و با آن حضرت خداحافظى كرد]، آن مرد به او رو كرد و گفت: «عجيب است تو سوگند خوردى كه غذا نخورى و آب ننوشى و بر زمين ننشينى مگر اينكه دابةالأرض را به من نشان دهى». عمار در جواب گفت: «من او را به تو نشان دادم، اگر مىفهميدى».
2. على بن ابراهيم با سند معتبر از امام صادق(ع) نقل مىكند:
انتَهى رَسولُ اللهِ(ص) إلَى اميرِالمؤمنين(ع) وَ هُو نائِمٌ فِي الْمَسجدِ قَد جَمعَ رَملاً وَ وَضعَ رَأسَه عَليهِ فَحرَّكه بِرِجْلِه ثُمَّ قالَ لَه قُم يا دابّةَاللهِ، فَقالَ رَجلٌ مِن أصحابِه يَا رَسولَ الله أيُسمِّى بَعضُنا بَعضاً بِهذَا الإسمِ فَقالَ لاَ وَاللهِ ما هُو إلاّ لَه خاصّةً وَ هُو الدَّابّةُ الَّتي ذَكرَ اللهُ في كتابه (وَإِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ كانُوا بِآياتِنا لا يُوقِنُونَ) ثُمَّ قالَ يا عَلىُّ إذَا كَانَ