107معناى نوآورى است، در اصطلاح به اين معناست كه چيزى جزء دين نباشد و ما آن را در دين وارد كنيم يا بخشى از دين را از مجموعه آن خارج نماييم. 1
اساس بدعت اصطلاحى، استناد چيزى به دين، بدون حجت و دليل است؛ درحالىكه شيعه براى اثبات عقيده رجعت، به آيات قرآن استناد مىكند كه ما بهطور تفصيل آن آيات را در بخش استدلال به قرآن آورديم؛ مثل آيات ( وَ يَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً ...) 2، ( قٰالُوا رَبَّنٰا أَمَتَّنَا اثْنَتَيْنِ ...) 3، ( وَ إِذٰا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنٰا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ ...) 4 و آياتى ديگر.
اگر شخص عالمى با استناد به ظاهر شرع، به مطلبى معتقد شود، آنگاه عالم ديگرى آن ظهور را به دلايلى نپذيرد، آيا اين عالم شرعاً مجاز است او را بدعتگذار در دين بخواند؟! در مسئله رجعت نيز مدعاى شيعه، ظهور اين آيات در اثبات رجعت است. پس بر فرض نپذيرفتن ظهور اين آيات، نمىتوان طرف مقابل را بدعتگذار دانست.
در ضمن، شيعه به مقتضاى حديث متواتر ثقلين،