65تا اينكه شب فرا رسيد. هفت نفر از همكاران ميثم، يعنى خرمافروشان شجاع كه نمىتوانستند اين صحنه دلخراش را تحمل كنند، تصميم گرفتند بدن را بردارند. تدبيرى انديشيدند كه در آن نزديكى آتش روشن كنند، تا ميان چوبهدار و مأموران مراقب فاصله شود. آنگاه با زيركى و شتاب جسد را از چوبهدار باز كردند و در محله «بنىمراد»، در رودخانه كوچكى كه آب اندكى در آن روان بود، به خاك سپردند و آب را روى آن روان ساختند تا از آزار مأموران اموى مصون ماند و چوبهدار را در خرابهاى انداختند.
وقتى تاريكى شب كنار رفت و هوا روشن شد، مأموران متوجه شدند از جسد خبرى نيست. از هر طرف جستوجو كردند، اثرى از آن نيافتند. 1 آنگاه مأيوس شدند و رفتند.
برسر تربت ما گر گذرى، همت خواه
كه زيارتگه رندان جهان خواهد بود 2ميثم تمار، با تحمل چنين وضعى جان سپرد و با كمال سربلندى به مقام والاى شهادت دست يافت. در برخى از منابع هم آمده است كه همسر دلاور جناب ميثم تمار، در يكى از شبها، در نهايت مخفىكارى، جنازه مسلم، هانى، حنظلةبن مرّه و ميثم تمار(عليهم السلام) را به خانه خود منتقل كرد و نصف شب آنها را دور از چشم دژخيمان ابن زياد، كنار مسجد اعظم كوفه به خاك سپرد