57زياد آورد. 1
كوفه در اين زمان وضع آشفتهاى داشت: حركت حضرت حسينبن على(ع) از مكه بهسوى عراق آغاز شده بود. مسلم بن عقيل (پسر عمو، سفير و نماينده امام حسين(ع)) و هانى بن عروه، به كوفه آمده بودند. عبيدالله بن زياد گروهى را زندان كرده بود. برخى در خفا به سر مىبردند. بعضى درصدد استقبال و يارى حسين(ع) بودند. به همين علت، عبيدالله، به مصداق «الخائن خائف» حتى از حضور پيرمرد نحيفى چون ميثم تمار در كوفه بيم داشت و بدين لحاظ قبل از آنكه وى وارد شهر شود، او را در بيابان دستگير كرد.
محاكمه ميثم تمار
عبيدالله بن زياد، مدتى ميثم تمار را به زندان افكند. وقتى ميثم را نزد عبيدالله آوردند، كسى به وى گفت: «اين مرد از افراد ممتاز و برگزيده على(ع) است».
عبيدالله گفت: «واى به حال شما. اين مرد عجمى 2 توانسته است اين همه مقام و منزلت نزد على پيدا كند؟!»
گفتند: «آرى». آنگاه عبيدالله سرمست، براى اينكه به روحيه ميثم ضربه بزند، با لحن توهينآميزى به وى گفت: «پروردگارت كجاست تا
ظالِمٍ