259نپذيرد. افقها را ابرهاى تيره آشوب فرا گرفته و شيوههاى درست از ميان رفته و شاهراه راستى تغيير يافته و بدانيد اگر من دعوت شما را بپذيرم، طبق آنچه خود مىدانم، رفتار خواهم نمود. 1
حضرت در خطبهاى ديگر فرمود:
مردم همانند شتران تشنهاى كه به آب نزديك شده و ساربان رهايشان كرده و عقال (پاىبند) از آنها گرفته، بر من هجوم آوردند و به يكديگر پهلو مىزدند، فشار مىآوردند چنانكه گمان كردم مرا خواهند كشت يا بعضى به وسيله بعضى ديگر مىميرند و پايمال مىگردند. پس از بيعت عمومى مردم مسئله جنگ با معاويه را ارزيابى كردم، همه جهات آن را سنجيدم تا آنكه مانع خواب من شد. ديدم چارهاى جز يكى از اين دو را ندارم: يا با آنان مبارزه كنم يا آنچه را كه محمد(ص) آورده انكار نمايم؛ پس به اين نتيجه رسيدم كه تن به جنگدادن آسانتر از تن به كيفر پروردگار دادن است و از دست دادن دنيا آسانتر از رها كردن آخرت است. 2
همچنين فرمود:
سوگند به خدايى كه دانه را شكافت و جان را آفريد! اگر حضور فراوان بيعتكنندگان نبود و ياران، حجت را بر من تمام نمىكردند و اگر خداوند از علما عهد و پيمان نگرفته بود كه در برابر شكمبارگى ستمگران و گرسنگى مظلومان سكوت نكنند، مهار شتر خلافت را بر كوهان آن انداخته، رهايش مىساختم و آخر خلافت را با كاسه اول آن سيراب مىكردم. آنگاه مىديديد كه دنياى شما نزد من از آب بينى بزغالهاى بىارزشتر است. 3