253از سوى ديگر، خليفه مخالف را تهديد كرده بود و عثمان در پى مخالفت على(ع) گفت: «اى على! مخالفت جايز نيست. بر پايه وصيت خليفه، هركس مخالفت كند جز كشته شدن راه ديگرى ندارد. تو نيز عبدالرحمان را به حكميت برگزين».
على(ع) به ناچار اين پيشنهاد را پذيرفت. عبدالرحمان مردم را در مسجد گرد آورد تا در حضور مهاجر و انصار رأى خود را اعلام و به ظاهر مشورت كند. برخى از صحابه بزرگ مانند: «عمار ياسر» و «مقداد» جايگاه ممتاز حضرت على(ع) و اهلبيت پيامبر(ص) را يادآورى كردند و از عبدالرحمان خواستند كه على(ع) را به خلافت برگزيند. 1
عبدالرحمان براى اينكه بىطرفى و بىنظرى خود را نشان دهد، بهسوى على رفت و گفت:
اى على! من هم مصلحت را در آن مىبينم كه امروز همه مسلمانان با تو بيعت كنند، اما تو نيز بر پايه دستور خدا و سنّت پيامبر(ص) و به روش دو خليفه پيشين حكومت كن. 2
على(ع) فرمود: «من به دستور خداوند و سنّت پيغمبر(ص) و روش و اجتهاد خودم كه همان رضاى خدا و سنّت پيامبر است رفتار مىكنم، نه به روش ديگران». 3
عبدالرحمان بهسوى عثمان رفت و همان جمله را بازگفت و عثمان شرط او را پذيرفت. عبدالرحمان به عثمان دست داد و او را به خلافت برگزيد 4 و ديگر اعضاى شورا به پيروى از عبدالرحمان بيعت كردند. على(ع) خشمناك ايستاده بود. عبدالرحمان گفت: «بيعت كن، وگرنه گردنت زده خواهد شد!»