252سه روز از قتل خليفه دوم گذشت و على(ع)، عثمان، عبدالرحمان، سعد، زبير و طلحه در خانه 1 عايشه گرد آمدند و به شور و بحث پرداختند. عبدالرحمان گفت:
براى اينكه ميان مسلمانان تفرقه نيفتد، ما با موافقت يكديگر يكى را از خودمان به خلافت بايد انتخاب كنيم. هركس ديگرى را از خود شايستهتر مىداند، رأيش را بدو بسپارد و به نفع او كنار برود و من خود به خلافت طمع ندارم.
طلحه رأى خود را به عثمان سپرد و به نفع او كنار رفت. سعد نيز حق خود را به عبدالرحمان و زبير نيز حقش را به على داد. 2
«طبرى» علت مخالفت نكردن سعد را با عبدالرحمان و علت مخالفت نكردن عبدالرحمان را با عثمان، پيوند خويشاوندى آنان مىداند و مىگويد:
فَسَعْدٌ لا يُخالِفَ ابنَ عَمِّهِ عَبْدَالرَّحمنِ وَ عَبْدُالرَّحمنِ صَهْرُ عُثمانَ لا يَختَلِفُونَ فَيُوَلِّيها عَبدُالرَّحمنِ عثمانَ أو يُوَلِّيها عُثمانُ عَبدَالرَّحمنِ. 3
سعد با پسر عمويش عبدالرحمان مخالفت نمىكرد و عبدالرحمان داماد عثمان بود و با هم مخالفت نمىكردند. عبدالرحمان عثمان را يا عثمان عبدالرحمان را به خلافت برمىگزيد.
على(ع) از اين موضوع آگاه بود كه عبدالرحمان جانب خويشاوندى را رعايت خواهد كرد و ازاينرو، وقتى عثمان پيشنهاد كرد ما هر دو به عبدالرحمان وكالت دهيم تا هرچه را او صلاح مىداند، به نيكى سامان دهد، على(ع) اين وكالت را نپذيرفت و فرمود: «من به شرطى عبدالرحمان را به حكميت مىپذيرم كه جانب خويشاوندى را با تو ناديده گيرد و رضاى حق و مصلحت امت را در نظر آورد». 4