226مقامشان باز نداريد. اى مهاجران! سوگند به خدا! ما سزاوارترين مردم نسبت به كار خلافتيم. ما اهلبيت هستيم. خواننده كتاب خدا كه آن را از روى فهم و بينش مىخواند، از خاندان ماست. ما آگاه به سنت رسولخدا(ص)، آشنا به كار مردم، بازدارنده مردم از بدى، قسمتكننده بيتالمال بهطور مساوى در ميان مردم هستيم. پس پيروى هواى نفس نكنيد تا گمراه نشويد كه در اين صورت از حق فاصله بيشترى مىگيريد.
«بشير بن سعد انصارى» در پاسخ حضرت على(ع) گفت: «اگر اين سخنان را كه اكنون مىشنويم قبلاً از تو شنيده بوديم، حتى دو نفر نيز با تو به مخالفت بر نمىخاستند».
على(ع)، شبانه فاطمه دختر پيامبر(ص) را بر چهارپايى سوار مىكرد و به مجالس انصار مىرفت و از آنان كمك و يارى مىخواست. انصار در پاسخ مىگفتند: «دختر پيامبر(ص)، بيعت ما با اين مرد به پايان رسيده است. اگر همسر تو قبل از ابوبكر نزد ما مىآمد، ما با ابوبكر بيعت نمىكرديم».
على(ع) در پاسخ آنان مىگفت: «آيا شما مىخواستيد من پيامبر(ص) را كه رحلت كرده بود، رها مىكردم و براى به دست آوردن خلافت به جنگ و ستيز مىپرداختم؟» فاطمه(عليها السلام) به انصار گفت: «ابوالحسن آنچه سزاوار بود، انجام داد و شما نيز كارى كرديد كه خداوند آن را حساب خواهد كرد».
عمر به در خانه على(ع) آمد و از آنان خواست تا بيرون بيايند و با ابوبكر بيعت كنند، ولى آنان از اين كار خوددارى كردند. عمر درخواست هيزم كرد و گفت: «سوگند به كسى كه جان عمر در دست اوست بيرون آييد. وگرنه خانه و اهلش را به آتش خواهم كشيد». به عمر گفته شد: «اى ابوحفص! فاطمه در آن خانه است». عمر گفت: «حتى اگر فاطمه نيز در خانه باشد».
آنانى كه در خانه على(ع) بودند، همگى بيرون آمدند و بيعت كردند، مگر