225كرديد كه شما از نزديكان پيامبر(ص) هستيد. درحالىكه شما كار خلافت را از ما اهلبيت غصب كرديد. آيا شما به انصار نگفتيد كه به محمد(ص) نزديكتريد و انصار نيز كار خلافت را به شما تسليم كردند؟! من نيز با شما همانطور كه با انصار احتجاج كرديد، احتجاج مىكنم. ما به رسولخدا(ص) در مرگ و زندگى او از شما سزاوارتريم. اگر ايمان داريد، رعايت انصاف را در حق ما به جا آوريد و در غير اين صورت، شما در ستم افتادهايد و خود بهخوبى مىدانيد.
عمر به على(ع) گفت: «تا وقتى كه بيعت نكنى، رهايت نمىكنيم». على(ع) در پاسخ عمر گفت: «شير را بدوش كه بخشى از آن، از آن تو خواهد بود. كار را براى ابوبكر محكم گير كه فردا آن را به تو بر مىگرداند». على(ع) در ادامه سخنان خود گفت: «عمر! سوگند ياد مىكنم سخن تو را نمىپذيرم و با او بيعت نمىكنم». ابوبكر به على گفت: «اگر بيعت نكنى تو را مجبور نمىكنم».
«ابوعبيده» به على(ع) گفت:
پسر عمو! تو كم سن و سال هستى و آنان بزرگان قوم تواند. تو تجربه آنان را ندارى، به اندازه آنان نيز كارها را نمىشناسى. ابوبكر در كار خلافت از تو نيرومندتر است و كارها را همه جانبه در نظر مىگيرد. بنابراين، كار خلافت را به او بسپار؛ زيرا اگر تو زنده بمانى و عمرى يابى، براى كار خلافت خلق شدهاى و سزاوار در دست گرفتن كار خلافت هستى. تو با ويژگىهايى همچون دانش و آگاهى و فهم و نيز سابقه در دين اسلام و دامادى پيامبر(ص) بر همه آنان برترى.
على(ع) گفت:
اى گروه مهاجران! خدا را در نظر آوريد. خلافت و زمامدارى محمد(ص) را از خانه او خارج نكنيد و در خانههاى خود جاى ندهيد. اهل و خاندان او را از