189حوادث قرار گيرد. بنابراين رضايت و غضب از صفات فعل است نه از صفات ذات و ازاينرو، دائمى نيست. ابنحجر عسقلانى در اينباره مىگويد:
ومعنى قوله و لا يرضى، أي لا يشكره لهم و لا يثيبهم عليه فعلى هذا فهي صفة فعل.
معناى اين سخن «و لا يرضى» اين است كه در برابر انجام فعلى از آنان قدردانى نمىكند و پاداش نمىدهد كه در اين صورت، اين عمل از خداوند از اوصاف فعل خواهد بود.
بنابراين، با اين آيه 1 بر فضيلت شخص معينى نمىتوان استدلال كرد. بهترين دليل بر اين سخن حضور «عبدالله بنابى»، رهبر منافقان و دار و دسته او در ماجراى بيعت رضوان است. آنان با پيامبر بيعت كردند، اما آيا با اين آيه بر فضيلت «عبدالله بن ابى» و دار و دستهاش مىتوان استدلال كرد؟
«بخارى» در ذيل روايتى از پيامبر مىگويد: «
انما الاعمال بالخواتيم » 2 و مقصود اين است كه روزهاى نخستين زندگى انسان معيار قضاوت درباره او نيست، بلكه آخرين روزهاى زندگانى هر انسان معيار قضاوت درباره كل زندگى اوست.
بسا كسانى كه در نخستين روزهاى زندگانى خود، عابدانى نيكانديش و زاهدانى خوشرفتار بودند و قلوب آنان منزل آيات خدا بود، اما بعدها شيطان بر نفس آنان مسلط شد و از صراط مستقيم بيرونشان راند. «بلعم باعور» 3 و «قارون بنىاسرائيل» 4 از نمونههاى برجسته چنين كساناند. بنابراين، كارنامه صحابه را در پايان زندگى آنان بايد بررسى كرد و ديد كه نمره خوبى داشتند يا برخى از آنان تخلف كردند.