311ملاحظه مىكنيد كه بحث افشاى روايت است يعنى روايات واقعى كه عمر نمىخواهد آنها گفته شود.
و سپس آنها را كنار خودش تحت نظر نگه داشت تا مردم از روايات آنها مطلع نشوند.
و) آنگاه كه رسول خدا(ص) در غدير اين فرمايش را بيان كرد، حارث بن نعمان فهرى جلو آمد و به رسول خدا(ص) گفت: به ما دستور دادى، بگوييم: «
اشهد ان لا اله الّا الله و انك رسول الله » از تو قبول كرديم، گفتى: پنج وقت نماز بخوانيد پذيرفتيم، گفتى: زكات مالتان را بدهيد پذيرفتيم گفتى هر سال ماه رمضان روزه بگيريد قبول كرديم حج به جا بياوريد قبول كرديم به اينها راضى نشدى حالا پسر عمويت را بر ما برترى دادى؟ آيا اين دستور از سوى خداست يا از پيش خودت؟
رسول خدا(ص) فرمود: سوگند به خدايى كه جز او خدايى نيست اين فقط دستور خدا است.
حارث از طرف رسول خدا(ص) برگشت در حالى كه مىگفت: «خدايا! اگر اين سخن محمد راست است سنگى از آسمان بر من فرود بياور يا به مرض دردناكى مرا دچار كن».
راوى مىگويد: «به خدا سوگند، حارث به شترش نرسيده بود كه خداوند سنگى بر سر حارث كوبيد كه از پايين او خارج شد و در جا كشته شد». 1
اين روايت با معناى دوستى سازگار نيست زيرا كه امر رسول خدا به مؤمنين به دوست داشتن يكديگر، هيچگاه موجب تعجب وعدم باور بعضى قرار نمىگيرد چون خداوند فرموده است وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنٰاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيٰاءُ بَعْضٍ ؛ «مردان و زنان باايمان