226موجب استحكام حكومت عمر مىشد. هر حاكمى، اگر آراى دانشمندى را موجب پيشرفت كار و حاكميت خود ببيند، بىگمان از نظرات او استفاده مىكند و اين امر ربطى به ستمگر يا عادل بودن آن حاكم ندارد. در ميان سلاطين بيدادگر نيز بسيارى بودند كه مىكوشيدند از وزراى دانشمند براى اداره امور بهره ببرند.
لذا مشورت عمر با على(ع) نه به خاطر دوستى با على(ع) بود بلكه به خاطر دوام حكومت خودش بود.
106. علت قبول مسئوليت در زمان خلفا از سوى ياران على(ع)
به اتفاق مورخان، در زمان خلافت عمر، سلمان فارسى فرماندار مدائن و عمار فرماندار كوفه بود. شيعه مىگويد اين دو از ياران و شيعيان على[(ع)] بودند. اگر از ديدگاه آن دو، عمر مرتد و ستمگرى بود كه عليه على[(ع)] شوريده بود، فرماندارى او را نمىپذيرفتند و هرگز ستمگر را يارى نمىنمودند.
پاسخ
افرادى مانند سلمان و عمار و حذيفه و... اگر مسئوليتى بر عهده گرفتند و اگر علىبن ابىطالب(ع) به عمر مشورت مىداد، براى خدمت به اسلام و مسلمانان بود نه براى خدمت به عمر و يا هر حاكم ديگر.
از اين گذشته، افرادى همانند على(ع)، عمار، سلمان، حذيفه و... خدمت به اسلام و مسلمانان را وظيفه و حق خود مىدانستند. هر چند على(ع) موفق به گرفتن حق خود نشد، سلمان و ديگران بايد در جايگاهى كه حقشان بود قرار مىگرفتند.
بنابراين قبول اين مناصب، بهمعناى حقانيت عمر و... نيست، بلكه نشان مىدهد اين جايگاهها حق سلمان و عمار و... بود.