157احمد بن حنبل به سندش از عمربن خطاب نقل كرده كه گفت:
لمّا كان يوم بدر قال: نظر النبي[(ص)] إلي الصحابة و هم ثلاث مائة و نيّف، و نظر الي المشركين فاذا هم الف و زيادة، فاستقبل النبي[(ص)] القبلة ثم مدّ يديه و عليه ردائه و ازاره، ثم قال: اللهم اين ما وعدتني، اللهم انجز ما وعدتني، اللهم انّك ان تُهلك هذه العصابة من أهل الإسلام فلاتعبد في الأرض ابداً.
قال: فمازال يستغيث ربّه عزوجل و يدعوه حتي سقط ردائه، فاتاه ابوبكر فاخذ رداءه فردّاه ثم التزمه من ورائه، ثم قال: يا نبيالله كفاك مناشدتك ربّك، فانّه سَيُنْجِزُ لك ما وعدك، و انزل الله عزّوجلّ: (إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ فَاسْتَجٰابَ لَكُمْ أَنِّي مُمِدُّكُمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلاٰئِكَةِ مُرْدِفِينَ) فلمّا كان يومئذ و التقوا، فهزم الله عزّوجلّ المشركين، فقُتل منهم سبعون رجلا و أسر منهم سبعون رجلا. 1
روز جنگ [بدر] كه شد عمر گفت: پيامبر(ص) به اصحابش كه سيصد و اندى بودند نظر كرد، نظرى نيز به مشركان انداخت كه بيش از هزار نفر بودند، پس پيامبر(ص) رو به قبله نمود و سپس دستان خود را بالا برد در حالى كه بر دوشش قبا و عبا بود، سپس عرضه داشت: بارالها! كجاست وعدهاى كه به من دادهاى؟ بارالها! آن وعدهاى را كه دادهاى وفا كن! بارالها! اگر اين جماعت از اهل اسلام هلاك شوند هرگز در روى زمين پرستش نمىشوى. عمر مىگفت: همينطور پيامبر(ص) به پروردگار استغاثه مىنمود و او را صدا مىزد تا آنكه عبايش افتاد. ابوبكر آمد و عباى حضرت را