83تعقيب دشمن، او را به همراه گروهى از قبيلهاش دستگير كردند.
در بين اين اسيران، «شيما»، خواهر رضاعى رسول خدا (صلى الله عليه و آله)نيز ديده مىشد. او وقتى ديد مسلمانان آنها را با تندى و خشونت بهسوى اردوگاه مىبرند، صدا زد: «اى مردم! [قدرى آرامتر] به خدا من خواهر رضاعى صاحب [و بزرگ] شما هستم».
ولى مسلمانان كه او را نمىشناختند، سخنش را باور نكردند و آنها را با همان وضعيت نزد رسول خدا (صلى الله عليه و آله)بردند. هنگامى كه به محضر آن حضرت رسيدند، شيما به رسول خدا (صلى الله عليه و آله) عرض كرد: «يا رسول الله (صلى الله عليه و آله)! من خواهر رضاعى شما هستم».
حضرت فرمود: «نشانهاى بر اين ادّعا دارى؟». عرض كرد: «آرى، روزى من شما را روى زانوى خود نشانده بودم و شما پشت مرا دندان گرفتى».
پيامبر (صلى الله عليه و آله) سخنش را تصديق كرد، برخاست و رداى خود را پهن كرد و شيما را بر آن نشاند و به او خوشامد گفت. در اين هنگام چشمان شيما پر از اشك شد. سپس پيامبر (صلى الله عليه و آله) درباره پدر و مادر شيما سؤال كرد و او خبر داد كه مدتها پيش هر دو از