82وى) از نرجس(عليها السلام) استقبال كرده، و او را در آغوش محبت خويش گرامى داشتند. امام هادى(ع)، ساعتى بعد، رو به نرجس(عليها السلام) كرد و فرمود:
من براى اكرام تو و به يُمن قدومت، يكى از دو چيز را بر تو عرضه مىكنم. هر كدام را كه خواهى برگزين؛ يا ده هزار دينار به تو بدهم، يا اينكه به شرف ابدى بشارتت دهم!
نرجس(عليها السلام) عرض كرد: «بلكه من به شرافت ابدى مايلم!».
حضرت فرمود:
تو را بشارت مىدهم به فرزندى كه مالك شرق و غرب عالم شده و جهان را به عدل و داد رهنمون شود؛ همانطور كه از ستم و بيداد پُر شده باشد.
نرجس(عليها السلام) پرسيد: «پدر اين مولود كيست؟» امامفرمود: «همان كه پيامبر اسلام، تو را براى او خواستگارى كرد».
آنگاه پرسيد: «دخترم، تو را مسيح و وصى او شمعون به عقد چه كسى در آوردند؟» نرجس(عليها السلام) با حُجب و حياء پاسخ داد: «به عقد فرزند شما ابومحمد!» امام فرمود: «آيا اگر او را ببينى، مىشناسى؟» نرجس(عليها السلام) پاسخ داد: