77آنها را در محل معينى حاضر خواهد كرد. نام آن مرد برده فروش عمرو بن يزيد است. در ميان كنيزانى كه همراه اوست، دوشيزهاى در هيئت و شكل كنيزان، دو جامه حرير به تن دارد كه از نگاه ديگران، حتى صورت خويش را نيز پوشيده و پنهان داشته است. عدهاى كه طالب او هستند، پيشنهاد خريد او را مىدهند، ولى او ابا مىكند. فردى فرياد خواهد زد: من او را به سيصد دينار زر خالص مىخرم و درحالىكه صاحبش مايل به اين معامله است، او خواهد گفت: اگر تو در زى و هيئت سليمان بن داود نبى بوده، بر تخت او قرار گيرى نيز به اين كار رغبتى ندارم؛ پس مال خويش را تلف نكن! در آن وقت صاحب او به وى خواهد گفت: پس من با تو چه كنم كه به هيچ كس راضى نمىشوى؟! پس اى بشر، در آن هنگام به طرف صاحب كنيز برو و بگو: من نامه يكى از بزرگان كه به زبان رومى نوشته را همراه دارم. به كنيز خود بده و اگر خواند و مايل بود، او را با من همراه كرده و به من بفروش؛ زيرا من وكيل صاحب نامه و پولها هستم. آنگاه نام خويش را بگو. 1