76مسئله مانع از آن نبود كه ياران امام هادى(ع) و سپس امام عسكرى(ع) نتوانند ايشان را ملاقات كنند].
بشر در ادامه مىگويد:
وقتى كه وارد منزل امام هادى(ع) شدم، فرزندش حسن عسكرى(ع) و خواهرش حكيمه(ع) در خدمتش بودند. امام دستور داد كه بنشينم. پس از عرض سلام و ادب و بوسيدن دست آن بزرگواران، سراپاگوش در محضرشان نشستم. ترنم زيبا و دلانگيز صداى امام سكوت مجلس را شكست. حضرت فرمود: «اى بشر، تو از اولاد ابو ايّوب انصارى هستى و رشته محبت و ولايت ما خاندان، مدام در پدرانت جريان داشته است. بنابراين، امشب رازى از اسرار خودمان را به تو نمايان كرده و مأموريتى مهم را به تو واگذار خواهم كرد!
سپس حضرت نامهاى نوشته و همراه كيسهاى پول در اختيار من قرار داد و فرمود: «اين نامهاى است به زبان رومى و اين كيسه، حاوى 220 دينار زر است. اينها را بردار و به بغداد برو. در صبح روزى كه برايت خواهم گفت، يك كشتى كوچك در ساحل دجله آرام مىگيرد و فردى كه به همراهش چند كنيز و اسير رومى است، در آنجا پياده شده،