73دستور داد كه طبيبان حاذقى را بر بالين نوهاش حاضر كنند. ولى معالجات آنها در بهبودى آن دوشيزه نيكسيرت بىفايده بود. كشيشان زاهد و آنهايى كه به ديانت و صلاح معروف بودند، به بالين او مىآمدند و براى وى دعا مىكردند. ولى همه اين اقدامات بىثمر بود. در آن زمان، به دليل گسترش اسلام و فتوحات مسلمانان كه از سال نوزده هجرى شروع شده بود 1، پيوسته بين روميان و مسلمانان نبرد بود و گاهى از دو طرف اسير هم مىگرفتند و چون رسم بود كه براى برآورده شدن نياز و حاجت، افزون بر دستگيرى مستمندان، به اسيران نيز ملاطفت كنند، به همين جهت، مليكا از پدربزرگش خواست كه قدرى به اسيران مسلمان آسان بگيرد تا مسيح(ع) و مريم مقدس(عليها السلام) به بركت اين اقدام، به او عنايتى كنند.
قيصر از اين پيشنهاد خوشحال شد و استقبال كرد. چندى بعد، اوضاع روحى و جسمى مليكا بهتر شد و ميل به غذا پيدا كرد.
در شبى ديگر، بانوى باشكوهى را در خواب ديد