23در يك آن، ملاحظه نمود فرزندش طاهر و مطهر متولد شده است و عرشيان پردهنشين، نوزاد را به آغوش او رساندهاند. نوزادش را به سينه چسبانيد و سپس درحالىكه اشك شوق از ديده مىريخت، صورت، لبها و پيشانى او را غرق بوسه ساخت. زنان تكبير و ذكر الهى گفتند و دقايقى بعد، نوزاد را به آغوش پدر رساندند و هادى دلها در آغوش پدرش، امام جواد(ع)، آرام گرفت.
در آن ميان نگاههاى امالفضل، دختر مأمون و همسر ديگر امام جواد(ع)، حكايت از ناراحتى درونى او داشت. امالفضل اين ناراحتى را بارها با نوشتن نامه به پدرش يا در ديدارهاى حضورى با او، به نوعى بروز داده بود. 1 او در حيرت بود كه چرا از امامجواد(ع) داراى فرزندى نمىشود، گو اينكه از مصالح و مشيت حق تعالى خبر نداشت.
در آن ميان و در بين شادى زنان اهلبيت، امامجواد(ع)، با نواى مترنّم خويش، گلواژههاى اذان و اقامه را در گوش نوزاد دلبندش خواند و سپس درحالىكه همگان منتظر اعلام نام نوزاد از سوى پدر بودند، نام زيباى على را كه نام جدّ مطهرش