96مرحوم راشد نوشتهاند:
پدرم از قبل از بلوغ تا به آخر عمر، مواظبت شديد و دقيق بر انجام همه واجبات و مستحبات دينى داشت و خود را به هيچ گناهى آلوده نكرد و از حوائج دنيوى به كمترين حد آن اكتفاء نمود... . در همه عمر به مردم، بىدريغ و بيش از حد توانايى يك فرد معمولى خدمت كرد و مزدى از كسى نخواست... . اگر كسى (در مقابل خدمتشان) چيزى به او هديه مىكرد، همان دم آن را به ديگرى مىبخشيد.
اين عالم بزرگوار يك هفته قبل از رحلت به محضر معصومين عليهم السلام بار يافت و يكپارچه نور شده و از عالم فانى به حيات باقى منتقل شد. فرزندش مىنويسد:
از جمله چيزهايى كه ما افراد خانواده از او ديديم... اين بود كه پدرم يك هفته قبل از رحلت (كه با گفتن كلمه مباركه «لا اله الا الله» پرتو روحش از بدنش خارج شد) در روز يكشنبه، 24 مهر 1322 مطابق هفده شوال 1362 بعد از نماز صبح رو به قبله خوابيد و عبايش را بر روى چهرهاش كشيد. ناگهان مانند آفتابى كه از روزنه بر جايى بتابد يا نورافكنى را متوجه جايى گردانند، روى پيكرش از سر تا پا روشن شد و رنگ چهرهاش كه به سبب بيمارى زرد گشته بود، نورانى و شفاف گرديد؛ چنانكه از زير عباى نازك كه بر رخ كشيده بود، ديده مىشد، تكانى خورد، گفت: «سلام عليكم يا رسول الله. شما به ديدن اين بنده بىمقدار آمدهايد؟» پس از آن درست مانند اينكه كسانى يك به يك به