43اى مرد عرب، از خداوند طلب بخشش كردى، اجابت نمود. از او بهشت خواستى به تو داد و دورى از آتش جهنم را درخواست كردى و اجابت كرد. امشب چهار هزار درهم را براى چه مىخواهى؟
مرد عرب پرسيد: «شما كه هستيد؟» همين كه حضرت خودش را معرفى كرد، آن شخص مسرور و شادمان شد و عرض كرد: «به خدا قسم، تو محل حاجت من هستى». حضرت فرمود: «هرچه مىخواهى بگو». مرد عرب عرض كرد:
از چهار هزار درهم، هزار درهم براى مهر ازدواج، هزار درهم براى اداى قرض، هزار درهم براى خريد منزل و هزار درهم باقيمانده را براى ادامه امور زندگىام مىخواهم. 1
حضرت فرمود: «درخواست منصفانهاى دارى. پس از اينكه از مكه درآمدى به مدينه بيا و در آنجا ميهمان شو تا خواستهات را برآورم».
مرد عرب پس از يك هفته اقامت در مكه، به مدينه رفت و در ميان مردم، با صداى بلند پرسيد: «كسيت كه مرا به خانه اميرمؤمنان علىبنابىطالب عليه السلام راهنمايى كند؟».
در اين هنگام امام حسين عليه السلام كه در سنين كودكى بود، پيش رفت و فرمود: «اى مرد عرب، من فرزند اميرمؤمنان عليه السلام هستم و تو را به خانهمان راهنمايى خواهم كرد». مرد عرب نگاهى به صورت نورانى امامحسين عليه السلام كرد و محبت امام در دلش نشست. خواست كه بيشتر با آن حضرت سخن گويد. بنابراين پرسيد: «مادرت كيست؟»