120كه آوردن معجزه اثباتكننده اين ادعا، بايد صلاحيت اثبات هر دو
موضوع را داشته باشد و در مورد هر دو ادعا، استنادپذير باشد. بنابراين معجزه در اين دين از معجزات پيامبران گذشته متمايز است و داراى ويژگىاى است كه در معجزات سفيران (پيامبران) پيشين يافت نمىشود و به همين دليل، از نظر سنخ و نوع، با آن معجزات ناپايدار و امور خارقالعادهاى كه هدف از آنها اثبات اصل نبوت بوده، متفاوت است.
روشن است كه اين ويژگى براى قرآن مجيد است و در ديگر معجزات پيامبر(ص) هم يافت نمىشود؛ زيرا قرآن، تنها معجزه جاودان، و يگانه دليل پايدار تا روز قيامت است. بنابراين، قرآن از هنگام نزولش با همين وصف، و با دليلى كه فراتر از آن دليلى نيست، منظور شده است و جايگاهى والاتر از آن مشاهده نمىشود؛ چنانكه [بر كسى] پوشيده نيست.
با وجود اين ويژگى براى قرآن كريم، چگونه مىتوان تصور كرد كه قرآن در عصر پيامبر(ص) گردآورى نشده باشد و رسول بزرگوار و هيچيك از مسلمانان به گردآورى آن اعتنا نكرده باشند. با اينكه آنان به قرآن و حفظ، قرائت، ياددادن و يادگيرى آن، و برگرفتن معارف، احكام، سرگذشتها و حكمتها و حقايق ديگر از آن، بهشدت اهتمام مىورزيدند؟!
چگونه با عقل سازگار است كه پيامبر(ص)، كار گردآورى قرآن را پس از خود به كسى بسپارد كه بهخوبى مىداند، معصوم نيست و به يقين گردآورى او، از جنبه تحريف و تناسب نداشتن كامل ميان آيات، ناقص خواهد بود. بديهى است كه پيوستگى اجزاى كتاب، و قرارگرفتن هر