81چنانكه ملاحظه مى شود در صورت معصوم نبودن امام، نسبت به گفتارها و رفتارهاى انحرافى و قبيح او در دو وضعيت متضاد (اطاعت كردن و اطاعت نكردن) قرار خواهيم گرفت و اين در حالى است كه از نظر عقلى، اجتماع دو امر متضاد در يك موضوع، معقول و مقبول نيست و محال است كه خداوند حكيم انسان را به انجام دادن امرى نامعقول دستور دهد. با اين استدلال، درستى صورت دوم (وجوب عصمت امام) اثبات مى شود. 1
محقّق لاهيجى مى نويسد:
غرض از نصب امام، حصول اطاعت و انقياد است و هرگاه معصوم نباشد و خطا و معصيت بر او روا باشد، اطاعتش واجب نيست، بلكه مخالفتش واجب شود و اين مناقض غرض امامت است. 2
ملا مهدى نراقى در اينباره مى نويسد:
امام هرگاه جايزالخطا باشد و از او خطايى و معصيتى صادر شود، بايد او را انكار كرد و در آن خطا قول او را رد نمود و حال اينكه امام در همه امور «واجبالاطاعة» است. همچنانكه خداى تعالى مىفرمايد: (أَطِيعُوا اللّٰهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ ) ، و مراد از صاحبان امر، خلفا و ائمهاند بالاتّفاق. پس رد قول او و اطاعت مطلقه با يكديگر جمع نمىشوند. پس بايد امام، معصوم باشد و خطا از او سر نزند. 3
دوم: معصوم نبودن امام، يعنى نياز به بى نهايت امام در زمان واحد
در اين استدلال مى خواهيم بگوييم اگر امام، معصوم نباشد، موجب تسلسل در امامت و نياز به امامان نامتناهى در هر برهه اى از زمان خواهد