62كرد كه لطف و عنايت خداوند در اين مسير، كمك شايانى به انسان مىكند. اما اين لطف به گونه اى نيست كه انسان هيچ نقشى در پيدايش عصمت نداشته باشد.
براى روشن شدن اين معنا، منشأ و خاستگاه عصمت را در كلام سه انديشمند شيعى معاصر پى مىگيريم و دو تعبير مختلف را كه به يك معنا اشاره دارند، بيان مى كنيم:
ريشه عصمت در كلام علامه طباطبايى
به نظر ايشان، عصمت انسان، معلولِ «گونه اى از علم» است كه مانع ارتكاب گناه مى شود. اين مفسر عظيمالقدر در اينباره مى نويسد:
آن چيزى كه عصمت به وسيله آن تحقق مىيابد و شخص معصوم به وسيله آن معصوم مىشود، نوعى از علم است؛ علمى كه نمىگذارد صاحبش مرتكب معصيت و خطا شود. 1
ايشان درباره عصمت به دو مطلب اشاره مى كند:
1. «علمى» كه آن را عصمت مىناميم با ساير علوم از اين جهت مغايرت دارد كه اثر اين علم (بازدارى انسان از كار زشت و وادارى به كار نيك) دائمى و قطعى است. به خلاف ساير علمها كه تأثيرشان در بازدارى انسان، اكثرى و غير دائمى است.
2. علم مزبور (ملكه عصمت) با اينكه اثرش قطعى و دائمى است، اما طبيعت انسانى را كه مختار بودن در افعال ارادى خويش است، تغيير نمىدهد و او را مجبور به عصمت نمىكند. چگونه اين علم مىتواند او