61است. اين انسان، به چيزى جز اطاعت نمى انديشد و عصمت، چيزى جز اين نيست.
شايد درك چنين معنايى از عصمت دشوار باشد، اما اگر به خوبى بنگريم خواهيم ديد كه ما نيز نسبت به برخى گناهان معصوميم و در هيچ شرايطى حاضر به انجام دادن آنها نيستيم (عصمت نسبى) و اين اجتناب به آن علت است كه به مضر بودن و عواقب خطرناك آنها باور داريم. اگر اين باور نسبت به همه گناهان وجود داشته باشد، آنگاه به درجه «عصمت مطلق» خواهيم رسيد.
محقق سبزوارى در توضيح چيستى و ماهيت عصمت، آن را خصلتى مى داند كه مانع از ارتكاب گناه مى شود. وجود اين حالت به علت آگاهى و شناخت نسبت به پيامدها و عواقب ارتكاب معصيت و ترك اطاعت است. وجود چنين شناختى موجب مى شود كه پرهيز از گناه و اصرار بر اطاعت از روى اختيار باشد و امكان معصيت و ترك طاعت منتفى نباشد. به نظر ايشان، اينكه برخى عصمت را به گونه اى معنا مى كنند كه با وجود آن، ارتكاب گناه ممتنع مىشود، ديدگاه صحيحى نيست؛ زيرا اگر امكان ارتكاب گناه وجود نداشته باشد، شخص معصوم، شايسته مدح نخواهد بود. 1
كوتاه سخن اينكه، عصمت به ميزان برخوردارى انسان از ايمان بستگى دارد. از آنجا كه ايمان بر آگاهى و شناخت مبتنى است، بنابراين منشأ عصمت، آگاهى و شناخت و تشخيص است. البته نمى توان انكار