181
رأيت رسول الله(ص) قبل الظهر، فقال لي: يا بني! لِمَ لاتتكلم؟ قلت: يا ابتاه انا رجل اعجم، كيف اتكلّم على فصحاء بغداد؟ فقال: افتح فاك، ففتحته، فتفل فيه سبعاً و قال: تكلم على الناس و
اُدْعُ إِلىٰ سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ . فصليت الظهر و جلست و حضرني خلق كثير فارتج علي. فرأيت علياً قائماً بازائي في المجلس فقال لي: يا بني! لِمَ لا تتكلّم؟ قلت: يا ابتاه! قد ارتج على فقال: افتح فاك، ففتحته فتفل ستاً، فقلت: لم لاتكملها سبعاً؟ قال: ادباً مع رسول الله(ص)، ثم تواري عنّي. 1
رسول خدا(ص) را قبل از ظهر ديدم به من فرمود: اى فرزندم! چرا سخن نمىگويى عرض كردم: اى پدرم! من مردى از عجم هستم، چگونه مىتوانم همانند فصيحان بغداد سخن بگويم؟ حضرت فرمود: دهانت را باز كن، من دهانم را باز كردم، حضرت هفت بار آب دهانش را بر دهان من ريخت و فرمود: بر مردم سخن بگو و به راه پروردگارت به حكمت و موعظه حسنه دعوت كن. من نماز ظهر را بهجاى آوردم و نشستم و جماعت بسيارى نزد من حاضر شدند. اضطراب مرا گرفت، على را ديدم كه در برابرم در مجلس نشسته و به من فرمود: اى فرزندم چرا سخن نمىگويى؟ عرض كردم: اى پدرم! مرا اضطراب فرا گرفته است. حضرت فرمود: دهانت را باز كن. دهانم را باز كردم و حضرت شش بار در دهانم آب دهانش را ريخت. عرض كردم: چرا تا هفت بار كامل نكردى؟ فرمود: به جهت ادب با رسول خدا(ص)، آنگاه از من پنهان شد.