174بدنهايشان مفارقت مىكنند پرده و مانع زايل مىگردد و براى نفوس عالم غيب و اسرار منزل آخرت كشف مىشود، لذا علومى كه هنگام تعلق به بدنها برهانى بوده بعد از مفارقت بدنها ضرورى و بديهى مىشود، و آن نفوس روحانى هنگامى كه به بدن تعلق داشتند تحت غبار و بخار بودهاند، و بدن همينطور بر آن نقشها پرتو افكنده و تجلى و تلألؤ داشته است و لذا براى نفوسى كه از بدنها جدا مىشوند از اين راه نوعى از كمال حاصل مىشود.
و اما اينكه نفوس متعلق به اين بدنها قوىتر از آن نفوسى است كه از بدنها جدا شدهاند از جهت ديگر به جهت آنكه وسايل كسب براى آن نفوس باقى است، پس اين نفوس به واسطه افكار پياپى و نظرهايى كه بر آن وارد مىشود هر روز علم جديد و بحث بيشترى استفاده مىكند، و اين حالت براى نفوس جدا شده از بدن حاصل نيست.
مقدمه سوم: علاقه نفوس به بدنهايشان در تعلق شبيه به عشق شديد و محبت تام است و بدين جهت هر چيزى كه طلب تحصيل آن در دنيا مىكند به جهت آن است كه به واسطه آن به خير و راحت به اين بدن برسد و اين ميل باقى است و آن عشق زايل نمىشود، مگر بعد از مدتى. و آن نفس با ميل شديد به آن بدن و جذبهاى زياد به او باقى مىماند، خصوصاً بر مذهبى كه ما آن را يارى كرديم از اينكه نفوس ناطقه درككننده جزئيات است و آنها با اين ادراك بعد از مرگ باقى مىمانند.
چون اين مقدمات را شناختى پس مىگوييم: همانا انسان چون