80
كوير جندق
اين كوير جندق در صعوبت و [18] سختى شهره آفاق است. مىگويند سى فرسخ است، ولى ظاهراً بيشتر باشد. ابداً آب و گياه در آن يافت نمىشود. بعضى جاهاش كوير سياه است كه از مشاهدهاش آدم خوف برمىدارد. بعضى جاهاش نمك است كه مثل يخ بسته است، و بايد از روى آن عبور كرد. جاده به اندازهاى است كه يك قطار شتر عبور كند كه اگر به طرف يمين و يسار كسى واقع شود، بسا فرو رود زير نمك. مىگويند آب است كه اگر بشكند شتر با بارش فرو مىرود كه اثرى از آن پيدا نمىشود. بعضى جاهاى اين نمك سوراخ بود. چوب كه فرو مىبردند، تمامش فرو مىرفت و به شدّت برمىگشت. از طرف يمين و يسار اين راه كوير به فاصله كمى، شتر مرده يا استخوان شتر ديده مىشد كه پاشان فرو رفته بود و شكسته بود. مانده بودند و مرده بودند يا بارش آمده بود، نشده آنها را ببرند. واگذاشتهاند، از بىآبى و بىخوراكى مردهاند. روباهى در كنار راه ديده شد مرده. گفتند آمده به جهت خوردن اين لاشهها، از بىآبى مانده تا مرده.
مىگويند بارش اگر در اين كوير بگيرد بار شترها را مىاندازند و اگر به سمت جندق نزديكترند، برمىگردند به جندق، و اگر دورترند مىروند به آبادى، و هر شترى كه نتوانست بيايد و ماند، او را وا مىگذارند تا مىميرد. متّصل شب و روز بايد رفت. جائى منزل نمىكنند. همين قدر به جهت نماز يا ناهار و شام پياده مىشوند، و بعد سوار شده مىروند. خود شترها گويا مىفهمند كه اين بيابان بىآب و گياه است. بالطبع تند مىروند. ما دو روز و يك شب [شنبه و يكشنبه نهم و دهم] در اين كوير بوديم و متصل در حركت بوديم.
نزديك غروب روز اول در جايى پياده شديم، و طبخ چاى نموده، صرف نموديم و نماز مغرب و عشا را كرديم، و شام خورده فىالجمله دراز شديم. اما از دهشت خوابمان نبرد. بعد برخاسته سوار شديم. صبح به جهت نماز پياده شديم، نماز كرديم، جزئى تگرگ گرفت و بعد واگذاشت. از تفضّلات حضرت رضا - عليهالسّلام - اين بود كه هواى اين كوير سرد نبود والاّ خوف هلاكت بود، و همچنين بارش نيامد و الاّ مانده