75ظهر و عصر را كرديم و سوار شديم. در اثناى راه، مغرب در رسيد. از كجاوه پياده شديم و نماز كرديم ميرزا رضا و سايرين پيش رفتند.
انارك
حقير ساعت سه از شب رسيدم به انارك. راه طولانى سختى بود. در كاروانسراى انارك منزل كرديم. صبح رفقاى آنجا ديدن آمدند. دو روز در آنجا مانديم. ناهار و شام مهمان جناب حاجى على محمد كه از اخيار رفقاى آنجاست بوديم. در خانه داماد ايشان آخوند ملاحسين كه او هم از رفقاى بسيار خوب است و شبها را به خواهش رفقا به مسجد رفته، نماز را به جماعت كرده، و بعد از نماز موعظه و ذكر مصيبتى نمودم.
از آنجا ارتحال نموديم براى جندق. آب و كاه و جو و نان با خود حمل كرديم و همچنين از نايين به انارك اين اشيا را با خود حمل نموديم. راههاى سختى است. انسان عاقل از اين جاها به اختيار و با عدم ضرورت حركت نمىكند. از انارك رفتيم به مشجرى. كاروانسراى خوبى و آب انبار خوبى داشت. آبش آب باران بود.
چوپانان
صبح [يكشنبه بيست و پنجم] از انارك بار كرديم. بعد از مغرب رسيديم. باز ميرزا رضا با خستگى و تنگى وقت، چلو خوبى طبخ كرد. صرف نموده، خوابيديم. و على الصباح بار نمود رفتيم به چوپانان. چند فرسخ سنگلاخ غريبى بود. در اثناى راه براى نماز ظهر و عصر پياده شديم و نماز كرديم و قرآن را سر مال خوانديم. غروبى رسيديم به بيابان چوپانان كه اوّل ريگ بود. در اين راه در كوهها از يمين و يسار درخت بادام بسيارى بود و در اين بيابان چوب طاق بسيار بود. كُندهها پيدا مىشد مثل تنه درخت توت بزرگ. از اين كندهها بسيار روى هم ريختيم و طبخ چاى و شام نموديم. طعام عدسى كه خيلى تعريف داشت، ميرزا رضا طبخ نمود. شب بسيار بسيار سردى بود، ولى تخميناً به قدر دو خروار همگى چوب سوزانديم. مع ذلك با بالاپوش زياد خوابمان نبرد.