74كيماران. بعدازظهر رسيديم بهكيمياران. شب را مهمان جناب آقا ميرزا ابوتراب بوديم.
روز بعد [سه شنبه سيزدهم]، [بعد] از صرف ناهار و چاى و بعد از نماز ظهر و عصر به جماعت، رفتيم به حاجيه باد. هيچكدام از آقايان نبودند، خانه مرحوم آقا سيد محمدعلى پايين آمديم. بعد جناب ميرزا عبدالوهاب پيدا شدند، و شب را در آنجا ايشان از ما پذيرايى كردند.
صبح [چهارشنبه چهاردهم جمادى الثانيه] چند نفرى آمدند و خواهش درس كردند. درس گفته و بعد از درس سوار شديم براى نايين. عصرى رسيديم به نائين. نماز را در اثناى راه در دهى كرديم. در نايين خانه جناب آقاى محمد قليخان - سلّمه الله - كه از آقايان و علماى آنجا هستند، منزل كرديم. الحق پذيرايى خوبى فرمودند. هشت 1 روز در آنجا بوديم، و چند روز على الصباح به خواهش و فرمايش ايشان مذاكره علمى مىشد. اين چند روز آن قدر هوا، با آنكه قوس بود، گرم بود كه شبها در را باز مىگذاشته مىخوابيديم. ولى روزى كه حركت كرديم آن قدر سرد بود كه آبها يخ كرده بود.
از آنجا ارتحال نموده عصرى با شدّت برودت هوا و به شدّت باد، آمديم به محمديّه. شب را در خانه جناب ميرزا عبدالوهاب بوديم.
صبح [چهارشنبه بيست و يكم] از آنجا بار نمود، حقير در كجاوه نشستم، و يك طرف كجاوه زن جناب ميرزا عبدالكريم پسر مرحوم حاجى ميرزا جواد جندقى بود، صبيه او را صيغه خوانده كه محرم باشد، و آقا ميرزا عبدالكريم هم از نايين مصاحب راه بودند. آمديم به چاه فارس كه چهار فرسنگ راه بود تا نايين. در اطاقى هم منزل كرديم غير از اين يك اطاق ديگر اطاقى نبود.
عصر [پنج شنبه بيست و دوم] تنگى رسيديم. چاى حاضر بود. شب را در آنجا بيتوته كرده، تخميناً دو سه ساعت به صبح مانده از آنجا سوار شديم. براى ناهار در وسط راه در بيابان پايين آمديم. [8] چاى خورديم و بعد ناهارى صرف نمود، نماز