217يك نفر پيدا نشد كه رحم كند و مرا با آنكه ناتوانى مرا در پيادگى مىديد، سوار كند. خداى ارحمالراحمين رحم فرمود و قوّه داد. به هر طور بود آمدم تا منزل.
منزل بيابانى است پر از ماسه، بىآب و آبادى، بته زياد سبز و غيرسبز در راه و منزل بسيار بسيار بود. شترها خيلى مايل به خوراك آنها بودند. امشب بناست شتر ما را عوض كنند. نمىدانم وفا به حرف خود مىكنند يا نه. وصيت مىكنم كسان خود را كه اگر خدا خواست به حج بيايند، هرگز مكفاى احدى از حملهدارها نشوند كه خيلى بىملاحظه و بىرحماند و تا بتوانند صرفه خود را ملاحظه مىكنند، و لو هرچه حاجى بيچاره نداشته باشد و متضرر شود. و همچنين تا بتوانند آدم از خود بردارند، و اين عكامها را قبول نكنند. و الله يفعل مايشاء و لايفعل ما يشاء غيره.
خضره
روز يكشنبه سينزدهم [صفر] كمى به صبح مانده سوار شديم و نماز را در راه كرديم. تخميناً چهار يا پنج فرسخ آمديم. رسيديم به بيابانى كه چندين چاه آب داشت، و آبادى ديگر نداشت و آن را خضره مىناميدند. پياده شديم. تخميناً سه از روز برآمده بود؛ عكامها رفتند پى آب. ما خود چادر را زديم. چيزى نگذشت كه آب آوردند. آب پر پشكل و كثافتى بود. صاف كردند با پارچه و در مشك ديگر كردند، رنگش زرد بود، اما شيرين بود. گفتند عبود چاه ديگرى دارد كه آبش پاكيزه است؛ اما در تصرف هندىهاست. به كسى ديگر رخنه نمىدهند. خود منزل هم پر بود از پشكل شتر و گوسفند، به حيثيتى كه زمين سياه بود، و هر وقت باد مىوزيد، پشكلها را مىريخت به سر و رو و غذا و آب مردم. بسيار بد منزلى بود. سوخت تمام حاجيها از همين پشكلها بود. نمىدانم چرا اينجا را خضره مىگفتند؛گويا از قبيل «به عكس نامند نام زنگى كافور» است. براى كجاوه، شتر ديگر آوردند. اين منزل را كه آمد، منزل بعد را نمىدانم مىآيد يا خير. گوشت در هر منزلى از مكه تا اينجا بود. از اينجا تا نجف هم هست. چند تا قصاب هستند كه گوسفند با خود دارند، و در هر منزلى چند تا مىكشند. حقهاى دو هزار، يك قران و نيم يك قران، به اختلاف وقت و منازل مىدهند. اينجا اول صبح يك قران و نيم بود؛ بعد يك قران شد.
پول عجم از سياه و سفيد از جبل به اينجا رواج خوبى دارد؛ بهتر از پولهاى ديگر