213شتر براىشان زودتر موجود شده بود، زودتر رفتند، و بعضى ديرتر، ديرتر رفتند تا آنكه تمام تا بعد از ظهر و عصر حركت كردند از جبل به سمت نجف اشرف. از آن جمله ميرزا رضاى ما به اتفاق حاجى سيد حسين سبزوارى كه بسيار سيد خدوم خيرخواهى است، زودتر حركت كردند. شتر براى ميرزا رضا چون سرنشين بود زودتر فراهم آمد، و سيد هم از خودش داشت، در جبل خريده بود. شتر در جبل بسيار فراوان و ارزان بود. شتر چهار ليره قيمت را، شتر بسيار خوب مىدادند.
خلاصه آنها اول رفتند و بنده با چند نفر از اهل مشهد كه حاجى رضاى فيروزه فروش و حاجى سيد باقر محرر و حاجى ابراهيم تاجر و چند نفر ديگر بعدتر حركت كرديم. طولى [238] كشيد تا شتر موجود شد. من و حاجى رضا هم كجاوه بوديم. آن دو نفر هم با هم، هم كجاوه بودند. حاجى سيد باقر آدم خوش اخلاق خيِّرى است. امروز مىگفت: در سفر سه چيز خوب است و بس: چُرت و چلو و چاى. بسيار شوخ است و بسيار قرآن مىخواند.
چهار فرسخ راه تخميناً آمديم تا رسيديم شش به غروب مانده به ام اذن كه بيابانى است بىآب و آبادى. بوته زيادى دارد، و زمينش ماسه است؛ اما زير ماسه سنگ، نشد ميخهاى چادرها را در آن بكوبى يا به اشكال كوفته مىشد. ديشب يك از شب گذشته حاجى حسين كه يكى از اهل دهات سبزوار است كه ما بين ده او و سبزوار رو به طرف نيشابور خارج از راه معروف، شش فرسخ راه است، آمد به چادر ما، شنيده بود كه ما معطل وجهايم. اظهار داشت كه چرا تا حال مرا خبر نكردهايد. كيسهاش را درآورد و بنا كرده وجه شمردن تا دو تومان كه داد ما گفتيم ديگر بيش از اين نمىخواهيم. دو تومان از او قرض كرديم كه در نجف ان شاءالله بدهيم. بسيار بسيار آدم خوبى است. اينها چند نفرند كه از اهل يك دهاند. با حقير نهايت محبت را دارند. يكى همين شخص و يكى ديگر حاجى ملا حسين، و ديگرى حاجى صفر. بسيار خيرخواهاند و چند تاى ديگر.
خاسره
روز سهشنبه هشتم [صفر] ماه بعد از نماز صبح كوچ كرديم از بيابان ام اذن به خاسره. تا آنجا تخميناً پنج شش فرسخ راه است و راهش بيشتر سنگلاخ و كوه است.