200ديديم نان را دهنار [نار \4 مثقال]، دهشاهى مىگويد. عجالتا ميرزا رضا باز رفته به بازار به جهت خريد نان براى شب.
زيارت احد
روز جمعه سينزدهم [محرم] در مدينه طيبه بوديم. سر آفتاب با جمعى از اهل دهات سبزوار با پاى پياده رفتيم به احد. تخميناً يك فرسخ راه بود، اما راهش همه باغ و آبادى بود. خالى از صفا نبود. چندان راه نمىنمود. در چند مسجد دو ركعت نماز كرديم. بعد رفتيم به زيارت حضرت حمزه - رضى الله عنه. دو نفر بلكه زيادتر مثل شمر موكّل در بودند. آدمى يك قروش به سختى مىگرفتند و مىگذاشتند داخل شوند. ما هم هر يك يك قرشه داديم و داخل شديم و زيارت كرديم و دو ركعت نماز كرديم. بعد بيرون آمديم. ساير شهداى احد را هم كه در موضع معينى دفن بودند، زيارت كرديم و فاتحه و قل هو الله خوانديم. رفتيم سر عمارتى كه مىگفتند اينجا موضعى است كه دندان رسول خدا - صلىالله عليه و آله - شكسته است. زيارتى و اظهار فدويتى كرديم. بعد مراجعت كرديم. دو موضع در احد ديديم كه پله مىخورد پايين مىرفت، و حوض وسيعى از آب قنات داشت. آب گرم زلال خوبى بود. ميرزا رضا برهنه شد، رفت در يكى از آنها خود را شست و شو داد. بعد به ما ملحق شد. با نهايت خستگى و كسالت وارد منزل شديم. ولى الحمدلله زود از خستگى بيرون آمديم. الان كه تخميناً دو به غروب داريم، خيال داريم مشرف شويم به روضه منوره، و خدمت ائمه بقيع - عليهمالسّلام. امروز ميرزا رضا سكنجبين خوبى پخت به جهت راه دو سه كتابى 1 شد.
زيارت عبدالله پدر پيامبر (ص)
روز شنبه چهارده [محرم] در مدينه طيبه بوديم. بعد از آفتاب و صرف چاى رفتيم به روضه مطهره؛ و از آنجا به اتفاق شخص نايينى كه راهنما بود رفتيم سر بقعه حضرت عبدالله. چندان مسافتى نداشت تا خود حرم محترم. داخل نشديم؛ وجه زياد مىخواستند. حاضر نداشتيم. از بيرون زيارت كرديم و آمديم خدمت ائمه بقيع