183
4
از جده تا مدينه
جده
امروز كه روز پنجشنبه بيست و دويم [ذى قعده] است، كشتى قدرى از روز برآمده، رسيد مقابل جدّه و رأس الاسود. بسيار كشتى تند آمد. [190] زود رسيد به منزل، اما چه فايده كه امروز و امشب را بايد در كشتى بيخود رياضت بكشيم، چرا كه خبر به حكومت دادند براى ورود حاج، خبر داده بود كه نوبت اين كشتى فرداست، بايد بماند فردا وارد شود. عجالتاً كه مبتلى هستيم. ميان دريا لنگر انداختهاند و اگر خدا بخواهد فردا بيرون آييم. هندوانه آورده بودند به كشتى به جهت فروش، بعضى هم به قيمت گران خريده بودند، ولى كبيتان [ \كاپيتان] مانع شد از خوردن مردم. گفته بود بگيرند از مردم و به دريا اندازند، چرا كه اطبا و حكمايشان منع كردهاند از خوردن هندوانه كه سبب ناخوشى مىشود. لعنت خدا بر آنها باد كه ما را محروم از اين نعمت كردند.
روزجمعه بيست و سيوم [ذى قعده] تا بعد از ظهر مبتلى به كشتى و جمعيت مردم و شپش و نجاست و كثافت و گرمى بوديم. نماز ظهر و عصر را به جا آورديم و بعد از چند ساعتى بيرون رفتيم. قايق و طراده متعدد آوردند پاى كشتى، و بنه و اسباب مردم از بالاى كشتى انداختند توى قايقها. بسيار اسباب مردم شكستگى پيدا كرد. از آن جمله قورى و نعلبكى و بعضى اسباب ما. خودمان هم از بالا خود را انداختيم توى قايق. قدرى راه كه رفتيم صاحب قايق مطالبه وجه كرد. به نهايت سختى از هر نفرى نيم مجيدى گرفت. من نداشتم پول، شخص كردى از جانب من داد كه از جاسم بعد بگيرد.