179اين چند روزه هوا بسيار خوب بود. همهآش آفتاب بود، و گرم بود. امروز قدرى نسيم خنكى مىآيد. اينجا چند تا از اين مركبهاى آهنى ديدم كوچك كه بچهها سوار بودند و پا مىزدند و مىرفتند، و چند تاى ديگر ديدم كه كالسكه كوچك بچهگانه بر روى او نصب بود، و بچه توى آن خوابيده بودند و با دست او را حركت داده مىبردند.
حركت به سمت جده
امروز كه روز دوشنبه نوزدهم [ذى قعده] است. اول طلوع آفتاب روانه شديم با تتمه اسباب و بنه خود به سوى كشتى. قريب نيم فرسخ راه بود. بعضى دو قروش دادند، به ماشين نشستند. راه سدى بود كه در ميان دريا كشيده بودند؛ ولى در كنار بود، و اين طرف و آن طرف سد آبش بيشتر جاها خشك افتاده بود. حيوانى در اثناى راه كنار دريا كه آبش كم شده بود يا تمام شده ديديم كه با طناب از آب بيرونش كشيده بودند و مرده بود. بسيار بسيار غريب و عجيب بود. تركيب شش بود، اما بسيار پهن و كلفت بود و دم بلندى داشت و دهن و دندانهايش در يك گوشه واقع بود. خيلى معجب بود. آمديم تا پاى كشتى. جمعيت از حساب بيرون بود و منتظر بودند كه اذن كشتى به آنها بدهند و بليت آنها را بگيرند تا داخل شوند.
حاجى محمد ترك، فرشى در آن ميانه پهن كرد. حقير نشستم. جمعى آمدند. بعضى سؤالات داشتند. حمد و سوره خود را خواندند. بعد بنا شد كه مردم بروند به كشتى. ازدحام غريب پاى كشتى شد. بعضى از اهالى كشتى كه ايستاده بودند و بليت مىگرفتند و يكى يكى مردم را مىگذاشتند كه بروند، متصل چوب بر سر و صورت مردم مىزد كه شلوغ نكنند و يكى يكى بروند. چند نفر از تركها دست در آوردند و به او زدند. حقير هم فرصت غنيمت كرده، با عصايى كه در دست داشتم، بنا كردم به سر و صورت او زدن و مردم را تحريص به زدن كردم. از حال طبيعى بيرون رفتم. و الحمدلله خيلى مفيد واقع شد. چوب زدنش بر سر مردم موقوف شد، و خدا او را كور كرد، متعرّض من نشد. به زحمت هرچه تمامتر وارد كشتى شديم.
اول در سر كشتى طرف بالا منزل كرديم. بعد به جهت آنكه مبادا شب سرد شود يا دريا متلاطم شود و آب به بالا بپاشد آمديم در [184] خن كشتى. بسيار جاى