148از بس حاجىها روغن داغ كردند و روى چيزشان دادند سر ما را درد [136] آوردند. ديشب ميرزا رضا چلو و كوكوى سيبزمينى پخته بود. بسيار خوب شده بود. قدرى زياد آمد، براى صبح گذاشتيم و به همان امروزه اكتفا كرديم. امشب را خيال داريم ماست و حلواى ارده بگيريم. مىگويند حلوا ارده بسيار بسيار خوبى دارد كه هيچ جا پيدا نمىشود. از دريزن [ \ طرابوزان] مىآورند.
امروز هيچ بيرون نرفتم از افسردگى و بىميلى به ملاقات اين خارج مذهبها، و از جهت گل و باران. اين حاجىهايى كه با ما هستند از حملهدار و غيره مبالات و پرهيزى از نجاسات ندارند، و اغلب با تيمم نماز مىكنند. آن هم نه تيمم بر روى خاك، دست روى فرش و نمد مىزنند، و تيمم مىكنند. همهاش هم مشغول چاى خوردن و غذا خوردن و حرف ياوه و بيهوده زدن هستند. خدا ما را از فضل و كرمش حفظ فرمايد. چقدر طالبم كه خدا به بركت ائمه هدى - عليهمالسّلام - منت گذارد بر سر اين ناچيز كه مناسك حج را و زيارت مشاهد مشرفه را به طور رضاى خودش و بر نهج شرع انور نصيب و روزى ما فرمايد و معاودت به اوطان مألوفه خود و اخوان و آقايان خود بدهد. بالنبى و آله الاطهار عليهم صلوات الله فى جميع الاكوار و الادوار.
روز سه شنبه بيست و دويم [شوال] كه امروز باشد، نيز در باطوم هستيم. يك كشتى ديروز آمد. يكى امروز. ديروزى فردا مىگويند مىرود. ان شاءالله اگر عائقى رو ندهد، فردا روانه اسلامبول هستيم. امروز بسيار روز بدى بود. از ديشب تا به حال لايزال برف يا تگرگ يا باران مىآيد، و باد شديد هم مىآيد. تخميناً يك به غروب مانده است و هيچ هوا وا نشده و ساكن نشده. انسان وحشت مىكند. من كه نتوانستم پا بيرون بگذارم، اما ميرزا رضا ناچار به جهت خريد مايحتاج چند دفعه بيرون رفته. در حقيقت از مشهد مقدس كه بيرون آمديم تا حال كه بيست روز مىشود لاينقطع ابر بود و برف مىآمده، مگر كمى كه آرام گرفته. بعضى از اهالى اينجا مىگفتند تا به حال ما چنين هوايى در اينجا نديدهايم. روى هم رفته از اين راه به ما خوش نگذشت. اينها همه يك طرف، مخالطه با خارج مذهب يك طرف. من كه تجويز نمىكنم بر احدى كه دين خود را بخواهد كه از اين طرف بيايد، مگر كسى كه بتواند خود را نگاه دارد و پرهيز از نجاست بكند، و حفظ نماز و عبادت خود بنمايد. اين هم بسيار مشكل است.