146هم از عثمانىها در آن بسيارند و مساجد متعدده دارند و نماز جماعتى دارند. اين شهر هم خوب شهرى است. عمارتهاى خوب و جاهاى خوب در آن پيدا مىشود، اما خيلى پستتراست از عشقآباد و بادكوبه و تفليس. آنها دخلى به اين ندارد.
نوعاً اين شهرها و قريهها قلعه ندارد. خانهها ديوار بلند دور تا دور ندارد يا اطاقهايى است كه در و پنجره از شيشه رو به بيرون دارد يا آنكه در جلو صحن وسعهاى دارد كه دورش حظيرهاى از چوب يا از آهن كشيدهاند و كوچهها و خيابانهايش در نهايت وسعت است. باطوم هم به همينطور است. جلو خانهها حظيرهاى دارد، يا آنكه ندارد باغ و باغچهاش هم همينطور حظيرهاى دور تا دورش دارد و عمارتها يا از سنگ يا از چوب.
راهآهن به جهت رفتن ماشين، و راه آهن به جهت رفتن كالسكه 1 و درشكه در وسط شهر دارد و در دو طرف راهآهن حظيره از چوب و آهن دارد. سيم تلگراف در راست و چپ راه وسط شهر دارد. به فاصله چند قدمى، چراغ نصب است. فندق درشت و انجير آنجا خيلى ديده مىشود. قدرى خريديم. گفتند فندقش را از دريزن 2 مىآورند.
روز يكشنبه بيستم [شوال] هم در باطوم متوقف بوديم. در همان قهوهخانه حاجى رضا. كشتى كه برود به سمت اسلامبول، نيامده بود. گفتند: هفتهاى دو دفعه كشتى از اينجا به اسلامبول مىرود، و شبى كه [134] وارد شديم عصرش كشتى رفته و بايد بود تا موعد ديگرش بيايد. آن وقت اگر خدا خواسته برويم.
پيش از ظهر بعد از ناهار از قهوهخانه بيرون آمدم تنها كه تماشايى از بازار و عمارات باطوم نمايم. چون شب شنبه و روز شنبه تمامش را برف مىآمد نمىشد، بيرون برويم. اما روز يكشنبه واگذاشت، مىشد حركتى بكنى؛ ولى هوا ابر بود. گاهى جزئى آفتابى مىشد. چند تا از خيابانهايش را تا نصف ديدم. حوصلهام وفا نكرد زياد بروم. چندان صفايى نداشت. از جمله چيزهايى كه ديدم چند تا خوك ديدم كه مثل سگ توى كوچه و بازارشان داشت راه مىرفت و گاهى يك چيزى از روى زمين مىخورد، و در توى خانههاشان هم ديده شد كه داشت مثل سگ راه