144يا در طرف دست چپ يا در هر دو طرف يا سر راه يا قدرى دورتر يا سر كوه يا كمركوه يا پايين كوه يا باغات بود و يا جنگلستان بود.
از تفليس دو فرسخى كه دور شديم، همينطور جنگلستان درختان بود. تا باطوم يا نزديكى باطوم كوهها را [130] از طرف دست راست و دست چپ ملاحظه مىكردى. از سر كوه تا پايين تمامش غرق درختهاى بسيار كهن و درختهاى كوچك بود، و در بيابان درخت پشت درخت، مثل جنات الفاف 1 كه خدا در قرآن فرموده بود. به گمانم به قدر ده بيست منزل چنين بود، خيلى از جاها هم با برف و سردى هوا، سبز و خرم بود. نمىدانم اينجاها بهارش چگونه خواهد بود، جلّ الخالق كه اين طور ساخته و صنعت كرده. من هر چه اين جورها مىديدم ملتفت بزرگى صانعش مىشدم كه اين طور صنعت كرده، حيف آنكه اينجاها به دست كفار افتاده.
گفتند اين هفده شهرى كه ارس [روسيه] از ايرانى گرفته، در همين راههاست تا برويم به اسلامبول، يا بيشترش در اين راهها است. رودخانههاى متعدد و بسيار در اين راه ديده مىشد. از آن جمله رودخانه بزرگى در نزديكهاى باطوم ديده شد. كوهها در دو طرف راه،گاهى به هم نزديك مىشد. در نهايت نزديكى گاهى دور مىشد. چهار جا رسيديم به جايى كه ماشين در زير كوه رفت. كوه را سوراخ كردهاند به اندازهاى كه ماشين به وسعت بگذرد، و اين طرف و آن طرف سوراخ با قدرى از خود سوراخ را با سنگهاى تراشيده دستى ساختهاند. سوراخ اولى خيلى مسافت داشت. تخميناً يك ساعتى در توى آن بوديم. پيش از آنكه وارد شويم، آمدند عملهجات ماشين، چراغهاى ماشين را روشن كردند. بعد داخل شديم. با آنكه چراغ بود باز خيلى تاريك بود و از شدّت سرعت ماشين و احداث باد چند دفعه چراغها خاموش شد، و روشن كردند تا وقتى كه خارج شديم. اما سوراخهاى بعد چندان مسافتى نداشت و طولى نكشيد تا مىرفت به اندك فاصله بيرون مىشد. از اين جهت چراغى روشن نكردند. غريب راهى بود و غريب زحمتى كشيدهاند و خرجى كردهاند.
راهها با اين مسافت مثل چهار بازار بود. متصل ماشينهاى بارى و غير بارى در رفت و آمد بود و آبادىها و مردم پىدرپى بودند، و هرچند قدمى چراغ نصب بود كه