98 وليد گفت: مهلتى دهيد تا كه خود سخن او را بشنوم.
وليد نزد پيامبر آمد، و گفت: اى محمد، مقدارى از اشعارت را برايم بخوان!
پيامبر اكرم(ص) فرمود: اينها شعر نيست، كلام خداوند است.
وليد گفت: مقدارى از آن را برايم بخوان.
پيامبر اكرم(ص) آياتى را از سوره حم سجده خواند تا به اين آيه رسيد:
«فَإِنْ أَعْرَضُوا فَقُلْ أَنْذَرْتُكُمْ صٰاعِقَةً مِثْلَ صٰاعِقَةِ عٰادٍ وَ ثَمُودَ»؛ 1
اى رسول ما، اگر قريش از خدا روى گردانند به آنان بگو من شما را از نزول صاعقهاى همانند آنچه كه بر قوم عاد و ثمود نازل شد مىترسانم.
وقتى وليد اين آيات را شنيد بر خود لرزيد. به اندازهاى كه موهاى بدن او بلند ايستاد. از جاى خود حركت كرد و به جاى آنكه نزد قريش رود راه خانه را پيش گرفت و رفت.
قريش نزد ابوجهل آمده، گفتند: ابوالحكم! گويا ابوعبدالشمس (وليد) به اسلام گراييده باشد. مگر نمىبينى كه نزد ما بازنگشت.
ابوجهل نزد وليد رفت و گفت: عمو، تو ما را سرافكنده و رسوا و شاد كردى. آيا تو به دين محمد گراييدهاى؟
وليد گفت: خير، ولى سخنى سخت از او شنيدم كه پوستها را به لرزه درمىآورد.
ابوجهل گفت: آيا كلام او خطابه است؟