130باش، به من خشم مگير، كه تو شنوندۀ دعا و نزديك و پاسخ دهندهاى.
2. پاسخ به پرسشها
الف. حج نيابتى
در اصل زيد نرسى از على بن مزيد روايت شده است: مردى وصيت كرده بود كه با مال او، پس از مرگش برايش حج بياورم. پس از ملاحظۀ مقدار آن ديدم كه مبلغ آن ناچيز است و كفايت از حج نمىكند. از ابوحنيفه و غير او از فقها حكم مسئله را پرسيدم. گفتند: آن مبلغ را (از جانب او) صدقه بده! تا آنگاه كه به مكه آمدم و در حين طواف به عبداللّٰه بن الحسن برخوردم، ماجرا را نقل كرده و حكم مسئله را پرسيدم. گفت: اين جعفر بن محمد(ع) است كه داخل حجر نشسته است. برو و از او سؤال كن. داخل حجر شدم. حضرت امام صادق(ع) را زير ناودان مقابل خانه، در حالى كه مشغول دعا بود ديدم. حضرت روى به جانب من فرمود و مرا ديد و پرسيد: حاجت تو چيست؟
گفتم: جانم فداى شما باد، من مردى از دوستداران شما در كوفه هستم.
حضرت فرمود:
دع ذاعنك! حاجتك؟؛
اين سخن ها را رها كن، حاجت تو چيست؟
گفتم: مردى مرده است و مرا وصيت كرده است كه با باقى مانده اموالش براى او حج انجام دهم. وقتى كه آن را ملاحظه كردم ديدم به اندازۀ حج كفايت