117
1. امام حسين(ع) در حجر اسماعيل
درس توحيد در حجر اسماعيل
عياشى در تفسير خود از يزيد بن رويان نقل مىكند: نافع بن ازرق، كه از دشمنان اهل بيت بود، داخل مسجد الحرام شد. حضرت حسين بن على(ع) با عبداللّٰه بن عباس داخل حجر نشسته بود. نافع آمد و نزد ايشان نشست. و روى به ابن عباس كرد و گفت: ابن عباس، خدايى را كه مىپرستى براى من توصيف كن.
ابن عباس از پاسخ باز ماند و سر را فرو افكند. سكوتى طولانى بر مجلس حكمفرما شد.
آنگاه حضرت امام حسين(ع) روى به او فرمود و گفت: پسر ازرقِ فتاده در گمراهى و نادانى! نزد من آى تا پاسخت را بگويم.
نافع (كه كور باطنى خاصى داشت) گفت: از شما نپرسيدم تا كه پاسخم گوييد!
ابن عباس (كه از اين جسارت و بى ادبى او بسيار ناراحت شده بود) گفت:
آرام، تو از فرزند رسول خدا(ص) بپرس. او از اهل بيت نبوت است و درياى حكمت در اوست.
نافع متوجه حضرت شد و گفت: خداى را براى من توصيف كن.
حضرت امام حسين(ع) فرمود:
أصفه بما وصف به نفسه، و أعرّفه بما عرف بهنفسه، لايدرك بالحواس، و لا يقاس بالناس، قريب غير ملتزق، و بعيد