96مأمون پرسيد: پيغمبر(ص) در چه وقت و دركجا اين سخن را فرمود؟
گفت: در حجۀ الوداع، بعد از مراجعت از مكّه و در غديرخم.
سؤال كرد: وقت كشته شدن زيد، چه زمانى بوده است؟
جواب داد: در جنگ موته.
پرسيد: مگر زيد قبل از غديرخم از دنيا نرفته بود؟ گفت: آرى!!
[مأمون كه مىدانست، اكنون كه تير اسحاق به سنگ خورده، ممكن است از راه ديگر پيش آمده و بگويد: مراد حضرت اين بوده كه هر كس من پسر عموى او هستم، على هم پسر عموى اوست يا هر كس من دوست او هستم، على هم دوست اوست لذا پيش دستى كرد و گفت:]
اى اسحاق! اگر تو يك پسر 15 ساله داشته باشى كه تازه رشد يافته، به مردم بگويد: اى مردم بدانيد پسر عموى من، پسر عموى پسرعموى من هم هست (يا بگويد دوست من، دوستِ دوستِِ من هم هست) و براى قبولاندن آن دست و پاكند، آيا تو از عمل پسر15 سالۀ خويش ناراحت نمىشوى!؟ گفت: بلى!
مأمون گفت: آيا مايل هستى كه پسر تازه رشد يافتۀ تو، از كارى منزّه و دور باشد، ولى همان كار را به پيغمبر اسلام(ص) نسبت بدهى!؟