80
من فردا پرچم را به دست مردى مىدهم كه خدا و رسولش را دوست داشته و خدا و رسول هم او را دوست دارند، خداوند به دست او پيروزى را نصيب ما گرداند و او هرگز فرار نمىكند.»
و اين فرد كسى جز مولا على(ع) نبود كه با كشتن مرحب خيبرى و برادرش حارث و حمله به سپاه دشمن، قلعۀ خيبر را فتح نمود. و اينها تنها گوشهاى از رشادتهاى حضرت امير(ع) است. بماند، ليلۀ المبيت، جنگ خندق و امثال آن كه خارج از اين نوشتار است.]
در اينجاى مناظره، مأمون روش جديدى را به كار گرفت و روى سخن را متوجه «اسحاق بن حمّاد» كرد و گفت: سورۀ هل اتى را بخوان!
اسحاق مىگويد: سوره را خواندم، تا به اين آيه رسيدم كه مىفرمايد:
وَ يُطْعِمُونَ الطَّعٰامَ عَلىٰ حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيراً تا آنجا كه مىفرمايد وَ كٰانَ سَعْيُكُمْ مَشْكُوراً .
مأمون پرسيد: اين آيات در ستايش چه كسى نازل شده؟
اسحاق گفت: دربارۀ على(ع).
پرسيد: آيا هرگز على(ع) به همين صورتى كه خداوند در اين سوره فرموده به كسى گفته است كه من بيچارگان را براى خدا دستگيرى مىكنم؟ تا