50آسياب است كه دور آن حركت مىكند. اوآگاه بود كه سيل علوم، از دامن كوهسار من جارى است.
و شگفتا! ابوبكر كه درحيات خود از مردم مىخواست عذرش را بپذيرند، چگونه در هنگام مرگ، خلافت را به عقد ديگرى در آورد؟! هر دو از شتر خلافت، سخت دوشيدند و از حاصل آن بهرهمند گرديدند. سرانجام اوّلى حكومت را به راهى در آورد و به دست كسى سپرد كه مجموعهاى از خشونت، سختگيرى، اشتباه و پوزش طلبى بود.
سپس عمر، خلافت را در گروهى قرار داد كه پنداشت، من همسنگ آنان هستم! پناه بر خدا از اين شورا!»
و تأييد عمر بر افضليت و شايستگى حضرت امير(ع) كه به وسيله ابن ابىالحديد (دانشمند اهل سنت) نقل شده است نيز، نشان مىدهد كه روايت منسوب به ايشان نادرست است.
ابنعباس نقل مىكند، عمر به وى گفت: «اى ابنعباس، آگاه باش! به خدا سوگند! اين رفيق تو (اشاره به على(ع)) بعد از رسول خدا (ص) شايستهترين فرد به امر امامت بوده است، جزآن كه، از دو جهت از وى ترس داشتيم.
يكى از پايين بودن سنّ على و ديگرى علاقۀ وى، به فرزندان و نسل عبدالمطلب 1»]
در ادامۀ مناظره، شخص ديگرى به مأمون گفت: از پيغمبر اكرم(ص) نقل شد كه فرمود: