38داد، ولى ابوبكر اين كار را نكرده بود؛ ابوبكر براى خود جانشين تعيين كرد، ولى عمر اين كار را نكرد.
و ظريفى به سخن و استدلال مأمون مىافزايد كه اى اسحاق:
«اگر اين روايت شما، موجب اثبات خلافت آنها باشد، بايد همۀ اصحاب، به مقام خلافت برسند؛ زيرا طبق حديثى كه شما آن را معتبر مىدانيد، پيامبر اكرم(ص) فرمودند: «اَصحابى كَالنّجوم بِاَيَّهمِ اقْتَدَيْهُمْ اهْتَدَيْتُمْ؛ همه اصحاب من، مانند ستاره مىباشند به هر كدام اقتدا كرده و از هر كدام پيروى كنيد، هدايت مىگرديد.» همچنين بايد به اسحاق گفت: اگر اين روايت صحيح باشد، چرا ابىبكر در جريان سقيفه، به آن استدلال نكرد با توجه به اين كه اين حديث، قاطعتر از جلمه « الائمّۀ من قريش » است؛ زيرا آن دو نفر اخصّ از مجموع قريش بودند. 1مأمون پس از اين پاسخ، به حاضران گفت: ديگر چه حرفى داريد؟
يكى از دانشمندان برخاست و گفت: پيامبر(ص) فرمود: «لو كُنْتُ مُتِّخِذاً خَليلاً لاَتَّخَذْتُ أَبا بَكْرَ خَليلاً؛ اگر قرار بود براى خود دوستى بگيرم، ابوبكر را به دوستى انتخاب مىكردم.»
مأمون گفت: اين نيز صحيح نيست؛ زيرا شما به