110اگر شتران تندرو و كاروانى كه بايد با آنها بروم و دشمنان متجاوز اجازه مىدادند بمانم، در همينجا مىماندم و تا ابد آن بيت را زيارت مىكردم، هر چند با صورت مرا به خاك مىكشيدند، باز دست از آن بر نمىداشتم.
ولى چون چنين موقعيتى برايم مقدور نيست بهترين تحيات و درودها را براى ساكن آن ديار و جايگاه مىفرستم.»
12 . علامۀ امينى رحمه الله از محبّ الدين طبرى نقل كرده است كه وى در كتاب «رياض النضره» 1 ضمن حديث مفصلى گفته است: وقتى عمربن خطّاب، با گروهى از اصحاب به مكه مىرفتند، آنگاه كه به «ابواء» رسيدند، پيرمردى نزد او آمد و استغاثه و درخواست كمك كرد.
پس از آنكه عمر از مكه برگشت، به همان محل كه رسيد، احوال آن پيرمرد را جويا شد. همينكه فهميد مرده و از دنيا رفته است، بىدرنگ و شتابان به سوى قبر آن مرد رفت.
نخست بر او درود فرستاد و سپس قبر او را در بغل گرفت و برايش اشك مىريخت.
مرحوم علامۀ امينى پس از نقل اين داستان، مىافزايد:
«اگر عمل عمر، كه خود را روى قبر يك فرد معمولى